![]() |
![]() |
|
| خدایا خدایا خدایا خسته ای بی پناهم پریشان روح آواره ام را صدا کن |
|
تبسم نخست این سپیده را
چه کسی دزدیده؟ آنک ! همیشه ای دیگر بیدار باش دوباره ی دشنه سنگ سار فانوس آینه! خک تیره بامداد واپسین را آغوش گشوده است مرداد درد را چگونه تاب آوریم؟ تولد تگرگ و ترانه های ترس مدار نقطه چین تا نهایت دنیا تابستان بی خورشید مرداد سرد را چگونه تاب آوریم؟ آخر او آبروی جهان بود تنها چراغ این خانه ی بی چراغ قاصد سلام و سرود تا گهواره ی چند هزاره ی دیگر نوسان بیداری یکی چو او باشد؟! مرداد سکوت را چگونه تاب آوریم ؟ برای گفتن نه باید هزار بله گوی بی بته را حریف بود آموزگار بی ترکه ی ترانه ها! خورشید را پیش چشم این اهالی نابینا گرفتی مگر که گرمایش عظمت نور را به ضمیرشان بنشاند دریغا دریغ که آنان حرارت حقیقت را شراره ی خوفناک دوزخی دور پنداشته بودند مرداد حماقت را چگونه تاب آوریم ؟ رسام خط سرنوشت نسلی بودی زاده شدم بیشه از آوار ناگاه ملخ می نالید پدران می گفتند : در پس پشت پسته های نرسیدن باغیست کآذین شاخ درختانش میوه های سرخ جاودانگیست و آنجا سروری نیست کآدمی را به چیدن میوه های باغ کیفر دهد من از تمامی آن غم چاله ها گذشتم نه به آز بلعیدن میوه های باغ سودای جاودانگی که جاودانگی به هنگامی که هر ثانیه چون دشنه ای بی مرهم فرود می آید حماقتیست دردآلود تمامی راه را درنوشتم به دیدن چهره ی خود در آینه ی چشمه ی باغ چهره ای که سایه ای عظیم را بر گرده ندارد و آندم که از مخاوت راه در می غلتیدم دست های بزرگ تو سرپناه من شد مرداد بی پناه را چگونه تاب آوریم؟ زوال دریچه ها را بنگر بنگر که بی تو چگونه به مسلخ صخره می کشانندمان با دو موج شاعران تملق را بنگر ستارگان یکایک شهاب می شوند و اینان هنوز سوگوار خون سیاوش اند مدح خال هندویش می کنند سر به سرودی نو یا لب فرو می بندند تا مبادا از ما بهتران به دمب قباشان خورد و یا به زبانی چرب چو سعدی ساز پند بازرگان کودک می کنند مرداد لال را چگونه تا آوریم؟ ساده نیست شبزیان را بر بام های عربده دیدن به خاطر نیک دارم که چه شب ها گریان و مظلومانه وار به در کوفتی قرصی نان طلب می کردند و پدران ما چه با سخاوت نان سفره را به قاتلان فرزندان خویش می دادند و مادرانمان از غصه می گریستند که چه مفلوک زادگانی به دنیا هست پدربزرگ شاهنامه می خواند مدح رستمی که پسرش را پاره ی تنش را ناجوانمردانه کشته بود و تو آن روزها از بیداد پنجه زار خزان بر گلوی شقایق ها می گریستی مرداد بغض را چگونه تاب آوریم؟ گریستن را گاهی توان آن نیست تا ترجمه ی اندوه آدمی باشد هزار دریا را به بدرقه ات گریستند این خلق ناسپاس که آینه ی خاموشی ایشان بودی تنها سروی که بار گران برف را سر خم نکرد در زمهریر دیر سال این گستره اما جذامیان آینه را دوست نمی دارند چرا که شوکران حقیقت خویش را در آن می نوشند هیچ دستی سپر بلایت نبود در میانه ی آن همه سنگ انداز مرداد بیداد را چگونه تاب آوریم؟ قناری مغموم حنجره ات نرده های ناگزیر را باور نداشت این خلق در سوگ خویش می گریستند آری که سرگذشت ایشان همه در سکوتی بلند از سر گذشته بود مگر به دقایقی زودگذر که چوپان دروغگوی تازه ای را به بع بعی دیگر سپاس گفته بودند مرداد بی فریاد را چگونه تاب آوریم؟ ما شرمساران ابدی تاریخیم تو اما صدای همیشه ای در دامنه ی زبان بریدگان کودکان هزار تقویم نیامده حسرت به خواب هایی می برند که تو در بیداری می دیدی طلیعه ی همیشه ی بامدادی کلامت به رنگ سپیده دمان است و عاشقان در سایه ی عظیم تو آفتاب می گیرند با من بگو مرداد بی بامداد را چگونه تاب آوریم؟ |
|
+ نگاشته شده
توسط قلم خیس و خسته و شکسته ی ک.م.م |
|
|
آی آدما گوش بکنید وصیت من آی شمایی که میگیرید رودوشتون جنازه ی من دستای منو از توی تابوت بیرون بذارید تا که بدونن هیچی از این دنیا نبردم خالین این دستای من تو رو خدا موهای منو شونه نکشین تا که بدونن دست نوازش نکشیدن رو سر من اگه کسی سراغمو ازتون گرفت تو روخدا نذارین بره آخه اونه قاتل من بگین چشاش به در بود نیومدی سراغش بگین به یاد تو بود نیومدی سراغش بگین که تک پرت بود نیومدی سراغش بگین که عاشقت مرد دیگه نیا سراغش بگین چشاش به در بود نیومدی سراغش بگین به یاد تو بود نیومدی سراغش بگین که تک پرت بود نیومدی سراغش بگین که عاشقت مرد دیگه نیا سراغش |
|
+ نگاشته شده
توسط قلم خیس و خسته و شکسته ی ک.م.م |
|
|
یادته کنار دریا روی ماسه های ساحل گفتی که هرگز تو از من نمیشی یه لحظه غافل؟ دو تا قلب عاشقونه روی ماشه ها کشیدی گفتی : تارموی من رو به همه دنیا نمیدی به همه دنیا نمیدی نه مگه تو نگفته بودی واسه تو رفیق راهم؟ ما چه نقشه ها کشیدیم واسه فرداهای با هم تو میگفتی که بمونیم پاک و بی ریا و ساده دستای همو بگیریم توی پیچ و خم جاده اما افسوس آب دریا قلبارو از هم جدا کرد دل سنگ آبی موج لبامونو بی صدا کرد توی چشم به هم زدن ها آب دریا خاطراتم حالا یک دل واسه من موند که اونم مونده تو ماتم بمیرم اون دم آخر چی به روز عشقم اومد هی نگاش به من میفتاد کاری از من برنیومد میدیدم که لای موجها دنبال دستام میگرده با غم و گریه و زاری مگه عشقم بر میگرده؟ مگه عشقم بر میگرده؟ خون بهاشو من نمیخوام عشقمو داری میگیری دریا با ساحل سنگت ای خدا کنه بمیری میدونم که لای موج ها دنبال دستام میگرده ای خدا خودت نگاه کن دریا با دلم چه کرده اما افسوس آب دریا قلبارو از هم جدا کرد دل سنگ آبی موج لبامونو بی صدا کرد توی چشم به هم زدن ها آب دریا خاطراتم حالا یک دل واسه من موند که اونم مونده تو ماتم از لب دریا و ساحل هر کی یه خاطره داره آخه دست خیلیارو توی دست هم میذاره دریا حرفی دارم اما واسه ی گلایه دیره از خدا میخوام که هیچوخ عشقتو ازت نگیره اما نارفیقی کردی ، کردی عشقمو نشونه باشه اشکالی نداره ما خدامون مهربونه |
|
+ نگاشته شده
توسط قلم خیس و خسته و شکسته ی ک.م.م |
|
جز تو تموم دنیا پر |
|
+ نگاشته شده
توسط قلم خیس و خسته و شکسته ی ک.م.م |
|
|
خوب من یه کم حرف رو با اینکه اینجا جاشون نیس باید بگم . اول اینکه آی دیه kemimmim هک شده و از این بابت من جدا شرمنده ی اد لیستم هستم و از ادلیستم خواهش میکنم به جای آی دیه قبلیم فعلا موقتا آی دیه deadeblis رو اد کنند . در ضمن در پاسخ آقای صابری ارض کنم که گوشی ندارم فعلا به دلایلی برا همین خطمم خاموش میزنه شما فتوا نده بی زحمت . اما در جواب کبرا 11 باید بگم که تو یه طوله سگ ضربدر عرض سگ مساوی مساحت سگ بیش نیستی . |
|
+ نگاشته شده
توسط قلم خیس و خسته و شکسته ی ک.م.م |
|
|
چه روزهای زلالی بود! |
|
+ نگاشته شده
توسط قلم خیس و خسته و شکسته ی ک.م.م |
|
|
نمی خوام از آسمون چیزی برات بیارم |
|
+ نگاشته شده
توسط قلم خیس و خسته و شکسته ی ک.م.م |
|
|
کو آشنای شب های من کو؟ دیروز من کو؟ فردای من کو؟ شهزاده ی من رویای من کو؟ کو هم قبیله لیلای من کو؟ وقتی نوشتم عاشقترینم گفتی : نمی خوام تو رو ببینم برات نوشتم یه بی قرارم با خنده گفتی : دوستت ندارم رو بغض ابرا نامه نوشتم قلبمو مهر نامه گذاشتم با تو میگیره ترانه هام جون وقتی نباشی می میره مجنون کو آشنای شب های من کو؟ دیروز من کو؟ فردای من کو؟ شهزاده ی من رویای من کو؟ کو هم قبیله لیلای من کو؟ چند روزه بارون داره می باره بوی شکستن برام میاره میگه : غزل پوش تورو نمی خواد لیلای خوابت دیگه نمیاد کو آشنای شب های من کو؟ دیروز من کو؟ فردای من کو؟ شهزاده ی من رویای من کو؟ کو هم قبیله لیلای من کو؟ رو بغض ابرا نامه نوشتم قلبمو مهر نامه گذاشتم با تو میگیره ترانه هام جون وقتی نباشی می میره مجنون کو آشنای شب های من کو؟ وقتی نباشی فردای من کو؟ |
|
+ نگاشته شده
توسط قلم خیس و خسته و شکسته ی ک.م.م |
|
|
شدیدا خسته ام امتحانام تموم شده همشون خراب شده کنکور دارم و هیچی نخوندم پروژه هام مونده یک ماه کار آموزی در پیشه یه تابستون سخت و پر دغدغه تو امتحان عملی رانندگی رد شدم باید دوباره امتحان بدم هنوز بلد نیستم گیتار بزنم پاسپورت و سایر مدارکم دست یکی گروئه (...چون بعضیا جنبه ندارن این قسمتو حذف کردم !) آخرین پنجشنبه رو تو این شهر میگذرونم دوران دانشجوییم روبه اتمامه شدیدا برا کسی که دوسش دارم و برام اهمیت داره نگرانم کسی که عاشقشم مدتهاس گم شده و با همه ی عشقم بهش دلتنگشم منحنی اعتماد به نفسم به صفر رسیده منحنیه اعصابم اکید نزولیه پرم از خاطره پرم از خاطره پرم از خاطره |
|
+ نگاشته شده
توسط قلم خیس و خسته و شکسته ی ک.م.م |
|
|
همیشه گفتم : بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت سر خم می سلامت شکند اگر سبویی سر خم می سلامت شکند اگر سبویی حالا می گم : تک درختم سوخت بگذار همه ی جنگل بسوزد |
|
+ نگاشته شده
توسط قلم خیس و خسته و شکسته ی ک.م.م |
|
|
در این دنیا تک و تنها شدم من گیاهی در دل صحرا شدم من چو مجنونی که از مردم گریزد شتایان در پی لیلا شدم من چه بی اثر می خندم چه بی ثمر می گریم به ناکامی چرا رسوا شدم من؟ چرا عاشق چرا شیدا شدم من؟ من آن دیر آشنا را می شناسم من آن شیرین ادا را می شناسم محبت بین ما کار خدا بود از این جا من خدا را می شناسم چه بی اثر می خندم چه بی ثمر می گریم به ناکامی چرا رسوا شدم من؟ چرا عاشق چرا شیدا شدم من؟ |
|
+ نگاشته شده
توسط قلم خیس و خسته و شکسته ی ک.م.م |
|
|
با تو رفتم بی تو باز آمدم از سر کوی او دل دیوانه! پنهان کردم در خاکستر غم آن همه آرزو دل دیوانه! چه بگویم با من ای دل چه ها کردی تو مرا با عشق اوآشنا کردی پس از این زاری مکن هوس یاری مکن تو ای ناکام دل دیوانه! با غم دیرینه ام به مزار سینه ام بخواب آرام دل دیوانه! |
|
+ نگاشته شده
توسط قلم خیس و خسته و شکسته ی ک.م.م |
|
|
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشود چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود نگاه کن تمام هستیم خراب میشود شراره ای مرا به دام میکشد مرا به اوج میبرد مرا به دام می کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب میشود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطر ها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی زعاجها ز ابرها بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعر ها و شورها به راه پر ستاره می نشانی ام فراتر از ستاره می کشانیم نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخرنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفه های آسمان صدای بال برفی فرشتگان نگاه کن که من کجا رسیده ام به کهکشان به بیکران به جاودان کنون که آمدیم تا به اوج ها مرا بشوی با شراب موج ها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دیر پا مرا دگر رها مکن نگاه کن که موم شب به راه ما چگونه قطره قطره آب میشود صراحی سیاه دیدگان من به لای لای گرم تو لبالب از شراب خواب میشود به روی گاهواره های شعر من نگاه کن تو می دمی و آفتاب میشود |
|
+ نگاشته شده
توسط قلم خیس و خسته و شکسته ی ک.م.م |
|
|
دوست من ! من آنچه می نمایم نیستم . آنچه هست لباسی است که به تن می کنم . لباسی که با دقت بافته شده تا مرا از سوالات تو و تو را از کوتاهی و اعمال من محافظت کند . دوست من ! آن من دیگرم در خانه ای از سکوت زندگی میکند و همان جا برای همیشه باقی خواهد ماند . غیر قابل درک و دست نیافتنی . دوست من ! نه من می خواهم آنچه می گویم باور کنی و نه به آنچه انجام میدهم اعتماد ، چرا که کلمات من چیزی نیست جز افکار تو در صدا ، و رفتار من نیز آرزو های تــــو در عمــــل . وقتی میگویی : باد از سوی غرب می وزد من می گویم : آری از ســــوی غــــرب می وزد چون نمی خواهم بدانی فکر من در بند باد نیست بلکه در بند دریاست . تـــو نمی توانی اندیشه های دریایــــی مرا دریابی و من نیز نمی خواهم تو آن ها را دریابی . می خواهم در آن دریا تنهـــا باشم . دوست من ! وقتی تو با روز هستی من با شب هستم . و حتی آن هنگام از صلاه ظهر سخن میگویم که بر فراز تپه ها می رقصد و از سایه ارغوانی که تمامی دره را طی میکند . چرا که تو آواز هـــای شبانه مرا نمی شنوی و بال های پرواز مرا در برابر ستارگان نمی بینی و من لحظه ای نمی خواهم که تو آنها را بشنوی و یا ببینی . می خواهم با شب تنها باشم . وقتی تو به بهشت جاوید صعود میکنی من به جهنم فرود می آیم . آن هنگام تو از آن سوی خلیج گذر نا پذیر می گویی : رفیق همراهم و همدم ! و من نیز تو را پاسخ خواهم داد : همدم من ! رفیق همراهم ! چرا که نمی خواهم تو جهننم را ببینی . شعله اش دیدگان تو را خواهد سوزاند و دود تلخ اش بینی تو را پر خواهد کرد و من آن مقدار دوزخم را دوست دارم که نمی خواهم آن را ببینی . می خواهم در دوزخم تنها باشم . تو حقیقت، زیبائی و راستی را دوست داری و من به خاطر تو می گویم : دوست داشتن این ها خوب و پسندیده است . اما در دل به عشق تو می خندم . با این حال نمی خواهم خنده ام را ببینی . می خواهم تنها بخندم . دوست من ! تو خوب ، هوشیار و فرزانه هستی یا نه تو عین کمالی و من نیز هم چنان عاقلانه و هوشیارانه با تو سخن میگویم و اکنون من دیوانه هستم اما دیوانگیم را می پوشانم . میخواهم در دیوانگیم تنها باشم . دوست من ! تو دوست من نیستی اما من چگونه می توانم این را به تو بفهمانم؟ راه من راه تو نیست . گرچه با هم قدم میزنیم . دست در دست . تا چندی دیگر دمی بر بال ستارگان می آسایم و آنگاه زنی مرا باز خواهد زایید . |
|
+ نگاشته شده
توسط قلم خیس و خسته و شکسته ی ک.م.م |
|
|
چشم چشم دو ابرو/ نگاه من به هر سو پس چرا نيستي پيشم؟/ نگاه خيس تو كو؟ گوش گوش دوتا گوش/ دو دست باز يه آغوش بيا بگير قلبمو/ يادم تو را فراموش چوب چوب يه گردن/ جايي نري تو بي من! دق ميكنم ميميرم/ اگه دور باشي از من دست دست دوتا پا/ ياد تو مونده اينجا يادت مياد كه گفتي/بي تو نميرم هيچ جا؟ من من يه عاشق/همون مجنون سابق
|
|
+ نگاشته شده
توسط قلم خیس و خسته و شکسته ی ک.م.م |
|
|
ما به هم نمیرسیم ما به هم نمیرسیم حتی با نذرو نیاز انگار که خدا دلش نمیخواد ما به هم نمیرسیم حتی اگه آسمون تا صبح از چشماش بارون بیاد ما به هم نمیرسیم حتی که فرشته ها برن پیش خدا وساطت بکنن ما به هم نمیرسیم انگاری دیگه باید به دوری از تو عادت بکنم حالا میتونم که فقط عکسای تورو ببوسم تو که نیستی پیش من از دوریت دارم میپوسم حالا شده کارم سر کوچتون بشینم ببینم تو کی میری از دور تورو ببینم ما به هم نمیرسیم امان از غریبه ها شدن یه دیوار بین ما ما به هم نمیرسیم شدیم دوتا پرنده تو دوتا قفس از هم جدا ما به هم نمیرسیم انگار قسمت همینه دوری و حسرت و قلبی آتشینه ما به هم نمیرسیم انگار دیگه نمیشه چشم من چشمای تورو ببینه حالا میتونم که فقط عکسای تورو ببوسم |